نمیدونم این جمله دوستت دارم یعنی چی و چه معنای داره
اخر مگه آدما میتونن با یک جمله احساسات و ذرات درونی وجود خود رو به اون کسی که دوستتش داره برسونه . . . من که شدیدا با این موضوع مشکل دارم
نمیدونم چی جوری باید به اونائی که دوستشون دارم بگم که دوستشون دارم
و چی جوری اونا بفهمن که من چقدر دوستشون دارم
علی ایحال همیشه با این موضوع مشکل داشتم و دارم و خواهم داشت
به نام همتای بی همتا
نوشته های یک انسان ظلم کشده در زندگی به خدایش به یک دوست خوب و آرامبخش که بعضی وقتها کمی بی وفا میشود ( استغفر الله )
اکنون که این مطالب را مینویسم نمیدانم چه میگویم و چه منویسم و چه بسرم میآید ولی بگذار درد دلهای را برایت بگویم تا شاید برای خودت و اطرافیانت خوب و مفید باشد.
دوست خویم آیا من بعنوان یک انسان حق زندگی کردن داشتم حق نفس کشیدن راه رفتن حرف زدن دوست داشتن ارتباط برقرار کردن شنیدن خوردن و بوئیدن و . . . . اما به یقین و اطمینان رسیدم که شما و امثال شما سرمایه داران با ظاهری جوانمردانه به راحتی من و امثال من را مثل یک مورچه ای که زیر پا قرار میگیرد بدون توجه آگاهانه یا نا آگاهانه له میکنید .
دوست خوبم من شما را به عنوان یک انسان وارسته یک برادر یک حامی بزرگتر میدانستم و میدانم ولی شما در حق من ظلم کردید شما به جائی اینکه بیائید به من کمک کنید و من را از این همه پلیدی و سر در گمی دور کنید برعکس منی که با جان دل و سخت مشغول کار بودم و به کارم عشق میورزیدم را به راحتی و با یک اشتباه کوچک یا به نظر شما بزرگ ( یک اشتباه کنجکاوانه ) و . . . مثل یک تفاله به سطل آشغال انداختید .
دوست خوبم شما در حق من ظلم کردید چون به عنوان یک آدم مثل خودتان اگر اشتباهی کردم آن هم خارج از محیط کار به کارم که خیلی نیز پر انرژی و با پتانسیل برایم بود ربط دادید و من را از همه چیز و همه جا و هر گونه ارتباطی ترد کردید . این در حالی میباشد که من الان به همه اینهای که شما من را منع کردید نیاز دارم .
دوست خوبم شما در حق من ظلم کردید چون منی که زندگی خود را دوست داشتم را بخاطر هیچ و پوچ و بدون پذیرش اشتباهی که به من تهمت زدند هر بار و هر جا بر سر من میزنید و پیش جمع و هر کس و نا کس و آدمهای که کم جنبه و بی ظرفیتند ( که متاسفانه دور و اطراف شما زیادند ) بازگو میکنید و باعث سستی و بی انگیزگی در زندگی و از بین رفتن روحیه منسجم یافته من میشوید که من هیچ وقت از شما و امثال شما که باعث الصاق برچسب و بی آبروئی من شدید نمی گذرم و نخواهم گذشت .
دوست خوبم اگر من برای برگشت به زندگی عادی و شخصی خودم مثل یک آدمی که در باتلاق دارد غرق میشود دست و پا میزند و دست به اولین کسانی میدهد که به کمکش میآید دراز میکند و ملتمسانه از آنها کمک میخواهد عجز و ناله کردم و آنوقت شما بجائی اینکه بیائید و یکی از دستهای باشید که من را از این باتلاق نجات میدهد برعکس من و همه آنهائی که دارند به من کمک میکنند را به باتلاق هل میدهید و اجازه نمیدهید تا از خودمان در مقابل پلیدی ها دفاع کنیم . چنان باعث بی آبروئی من و آنها شدید که نمیدانم چی جوری میتوان گریه و اشک درد یک مرد را در آن دنیا جواب بدهید چگونه میخواهید دل شکسته یک انسان را التیام بدهید .
واقعا شما شب راحت سر بر بالین میگذارید که اگر باشد من به خدائی خدا شک میکنم و مرتد میشوم
دوست خوبم مشکل من فقط یک چیز میباشد و آن هم دورو نبودن و راحت بودن با همه میباشد.زن و مرد پیر و جوان دختر و پسر انوقت شما با ایجاد این طرز فکر بر علیه من ظلم بزرگی به من کردید
دوست خوبم اینهای گوشه از ظلمهاتی بودن که شما کردید ولی به خداوندی خدا باز هم شما را دوست دارم و همیشه به همجوار بودن با تو افتخار میکنم و به همه بخصوص آنهای که اطاف من هستم همیشه میکویم که افتخار میکنم که در زندگی من دو نفر کمک و نقش زیادی داشتن یکی شما هستید و یکی دیگر یکی از مهندسین ارشد شرکت . . . . و امیدوارم که اگر باعث رنجش شما شدم من را ببخشید و مطیع فرامین و دستورات و تصمیمات شما همیشه بودم و خواهم بود چون هنوز فکر میکنیم که شما صلاح من را بیشتر از خودم میخواهید و عشقی از شما در دل من وجود دارد که نمی گذارد به راحتی از شما جدا شوم اگر اغراق نباشد و ریا نباشد .
با تشکر : ارادتمند شما برادر کوچکترت
آخه همیشه خبرهای بد شاید آنچنان هم بد نباشه ولی دل آدم بعضی وقتا اونقدر کم ظرفیت و بی جنبه میشه که طاقت حتی یک تل انگور رو هم نداره
یکی از همکاران به من گفت به جدت تو نظر کردم و ادا شد جالب این که من خودم خیلی از نظرام برآورده نمیشه
امروز تقریبا تمام دریچه های زندگی من به رویم بسته شده
امروز خیلی دلم گرفته
امروز برای یک لحظه با تو بودن کنار تو بودن و در آغوش تو آرمیدن دلتنگم
نمی دونم چی جوری باید بنویسم و چی جوری بگریم
ولی میخوام بگم که واقعا تو را دوست دارم چون تو تنها معبود من هستی
به یاد من باش چون همیشه به یاد توام
| ||
|
متن زير ترجمه ي بخش موضوعات فمينيسم از دائره المعارف فلسفي دانشگاه استنفورد در ايالات متحده ي آمريکاست که با کسب اجازه از بخش انتشارات اين دانشگاه در سايت زنان ايران در دسترس علاقمندان به مباحث فمينيستي گذاشته مي شود. اميد است که اين ترجمه به اندازه کافي دقيق و قابل فهم بوده باشد ولي مترجم اين نوشته تمام نظرها و انتقادها را بويژه در مورد انتخاب معادل هاي فارسي براي واژها ها و اصطلاحات تخصصي، با جان و دل پذيراست، چرا که هدف، در اختيار گذاشتن متني است که هم چارچوب هاي علمي را رعايت کرده باشد و هم درک آن حتي الامکان براي گروه گسترده تري از خوانندگان آسان باشد. موضوعات (1) و مباحث فمينيسم فميينسم، هم يک تعهد(2) روشنفکرانه و هم يک جنبش سياسي است که خواستار احقاق حقوق زنان و پايان دادن به جنس گرايي (3) در تمام اشکال آن است. با اين همه، انواع مختلف فمينيسم وجود دارد. اختلاف نظر فمينستها شامل مواردي مانند اينکه جنس گرايي چه اَشکالي دارد، اينکه دقيقا چه کاري بايد درباره ي اين جنس گرايي انجام داد، اينکه زن يا مرد بودن چه معنايي دارد و اينکه جنسيت چه مضمون اجتماعي و سياسي دارد يا بهتر است داشته باشد، مي شوند. با وجود اين، انگيزه ي جستجو براي عدالت اجتماعي موجب مي شود تا تحقيق فمينيستي منظرهاي تازه و گسترده اي درباره پديده هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي عرضه کند. مباحث مهم تئوريک و سياسي فمينيستي موارد زير را شامل مي شوند: ۱ – مقدمه فمينيسم موضوعات فلسفي بسياري را مطرح مي کند که نه تنها شامل ادعاهاي (8) مشخص اخلاقي و سياسي است، بلکه همچنين شامل طرح سوالها و پاسخ به آنها، ديالوگ هاي سازنده و انتقادي نسبت به ديدگاه ها و روشهاي جريانهاي غالب فلسفي و طرح مباحث جديد هم مي شود. با اينکه رويکردهاي متفاوت و گاه مغاير باهم در رابطه با فمينيسم وجود دارند، اين سوال آموزنده اي است که اصلا فمينيست بعنوان يک گروه اجتماعي به چه اطلاق مي شود. نظر کردن به بحث هاي مربوط به اينکه فمينيسم چيست جايگاهي براي ديدن اينکه چگونه ارجاعات فمينيستي جايگاهي براي مباحث فلسفي بوجود مي آورند، فراهم مي آورد. بخصوص که اين ارجاعات با دنيايي که ما مي شناسيم تقابل پيدا مي کنند. 2 – فمينيسم چيست؟ 2.1 – عقايد فمينيستي و جنبش هاي فمينيستي اصطلاح «فمينسيم» موارد استفاده ي متفاوتي دارد و معناي آن اغلب مورد اختلاف است. براي مثال، برخي نويسندگان از اصطلاح «فمينيسم» براي ارجاع دادن به جنبش سياسي معيني در تاريخ آمريکا و اروپا استفاده مي کنند و برخي ديگر براي ارجاع دادن به باورهاي مربوط به بي عدالتي هاي مربوط به زنان، هر چند که توافقي بر سر ارائه ي فهرست دقيقي از اين بي عدالتي ها وجود ندارد. با اينکه سابقه استفاده از اصطلاح «فمينيسم» در زبان انگليسي به جنبش هاي زنان از اواخر قرن 19 ميلادي تا کنون باز مي گردد، بايد ميان ايده ها و باورهاي فمينيستي و جنبش هاي سياسي تفاوت قائل شد، چرا که حتي در دوره هايي که جنبش ها و حرکت هاي سياسي مهمي در مورد انقياد (9) زنان وجود نداشته است کساني بوده اند که به موضوع عدالت(10) براي زنان توجه نشان داده اند و براي تئوريزه کردن آن کوشيده اند. براي همين مثلا بي معني نخواهد بود اگر سوال کنيم آيا افلاطون با توجه به ديدگاهش در مورد تربيت زنان براي حکمراني (جمهور- کتاب پنجم) فمينيست بوده است؟ با وجود اينکه او در اين زمينه يک استثناء بوده است. هدف ما بررسي تاريخ فمينيسم بعنوان مجموعه اي از آراء يا جنبش هاي سياسي نيست، بلکه هدف، بيشتر ترسيم موارد استفاده اصلي از اين اصطلاح براي کساني است که علاقمند به دانستن درباره ي فلسفه فمينيستي معاصر هستند. مراجعي که ما در زير ارائه مي دهيم فقط نمونه ي کوچکي از کارهاي در دسترس درباره ي اين مبحث هستند. کتابنامه هاي کاملتر در آخر هر ورودي مشخص قرار دارند. در اواسط قرن نوزدهم ميلادي اصطلاح «فمينيسم» براي توضيح «شايستگي هاي جنس مونث»(11) بکار مي رفت و فقط از سال 1892 در اولين انترناسيونال بين المللي زنان در پاريس بود که اين اصطلاح در زبان انگليسي به طور منظم در مورد آراء و عقايد درباره ي حقوق برابر زنان بر اساس برابري حقوق دو جنس و حمايت فعال از اين حقوق بکار رفت. با اينکه کاربرد اصطلاح «فمينيسم» در زبان انگليسي ريشه در بسيج زنان در اروپا و آمريکا براي بدست آوردن حق راي در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم دارد، اما کوشش براي رسيدن به برابري حقوق زنان پيش از اين دوره و پس از آن هم ادامه داشته است. براي همين برخي اين روش را سودمند مي دانند که جنبشهاي زنان در آمريکا را بصورت چند «موج» در نظر بگيرند. در مدل موجي، مبارزه براي دستيابي به حقوق سياسي اساسي در دوره ي زماني از ميانه قرن نوزدهم تا تصويب متمم نوزدهم قانون اساسي در سال 1920 (که طبق آن زنان داراي حق راي شدند) بعنوان اولين موج فمينيسم محسوب مي شود. فمينيسم که در دوره ي ميان دو جنگ جهاني اول و دوم تا حدودي خاموشي گرفته بود، دوباره در اواخر سالهاي 1960 و اوايل 1970 زنده شد و بعنوان موج دوم فمينيسم در نظر گرفته مي شود. در اين موج دوم، فمينيست ها از تلاش براي کسب حقوق سياسي فراتر رفتند و به مبارزه براي برابري حقوق در عرصه هاي ديگر زندگي اجتماعي، از جمله آموزش، محيط کار و در خانه پرداختند. دگرگوني هاي تازه در فمينيسم موجب پديد آمدن «موج سوم» شده است. انتقاد موج سوم فمينيسم از عدم توجه موج دوم به تفاوتهاي ميان زنان در رابطه با نژاد، قوميت، طبقه، مليت و دين بر مي گردد و بر «هويت (12)» بعنوان يک صحنه ي رويارويي ميان جنس گونگي ها (13) تاکيد مي کند. با اين حال، برخي از محققين فمينيسم با اين نوع هويت بخشيدن به فمينيسم بوسيله ي حرکت ها و جنبش هاي سياسي مخالفت مي کنند. بر اين پايه که اين نوع تعريف بدست دادن از فمينيسم، واقعيت مقاومت در برابر تسلط جنس مرد را که همواره در طول تاريخ و در عرصه ي فرهنگ هاي مختلف وجود داشته است تحت الشعاع قرار مي دهد. بعنوان مثال، فمينسيم محدود به چند زن (سفيد پوست) در غرب از قرن گذشته تا حال نمي شود. بيشتر از اين، حتي با توجه نشان دادن به تلاشهاي نسبتا جديد مقاومت در برابر تسلط مردان در اروپا و آمريکا، تاکيد روي "اولين" و "دومين" موج فمينيسم، مقاومت بر عليه تسلط جنس مرد در سالهاي ميان 1920 و 1960 ومقاومتِ خارج از جريانهاي غالب سياسي را که عمدتا توسط زنان غير سفيدپوست و زنان طبقه کارگر انجام گرفته ناديده مي گيرد. يکي از راههاي حل اين مشکل، تعريف فمينيسم بعنوان مجموعه اي از آراء يا عقايد است تا شرکت در اين يا آن جنبش سياسي. همانطور که در بالا ديديم، اينگونه تعريف بدست دادن همچنين موجب شناخت جايگاه اين يا آن متفکر فمينيست هم که در زمان خودش مورد درک يا توجه قرار نگرفته مي شود. ولي ما چگونه مي توانيم فمينسيم را بوسيله ي مجموعه اي از آراء و عقايد تعريف کنيم؟ برخي پيشنهاد مي کنند ما بايد روي آراء سياسي که فمينيسم در ظاهر مي خواهد آنها را در بر بگيرد تکيه کنيم، مانند تعهد به مبارزه براي حقوق برابر براي زنان. اين روش تاييد مي کند که حمايت از حقوق برابر زنان تنها به «جنبش آزادي زنان در غرب» محدود نمي شود. ولي اين روش هم موجب مباحثه و جدل است چرا که فمينيسم را در چارچوب کلّي و با برداشتي ليبرال از زندگي سياسي و اقتصادي تعريف مي کند. با اينکه شايد بيشتر فمينيست ها بر سر نوعي معني "حقوق"(14) توافق داشته باشند که برابري اين «حقوق» براي زنان شرط لازم پيشرفت فمينيسم است، اما اين هنوز کافي نيست. اين کافي نبودن بخاطر اينست که ستمي(15) که در زير سلطه ي جنس مرد بر زنان مي رود بندرت منحصر به محدوديت هاي سياسي و قانوني "حقوق" بوده است. اين ستم بر زنان، به ساختار جامعه و فرهنگ بسط پيدا نموده و درخودآگاهي ما نفوذ کرده است. پس اصلا پرسش براي دادن تعريفي از فمينيسم موضوعيتي دارد؟ توجه به بحث و جدل هايي که روي موضوع فمينيسم جريان دارد و مرزبندي هاي سياسي که يک جنبش اجتماعي در آن تعريف مي شود، گاهي ما را به اين فکر وا مي دارد که بهترين کار، دسته بندي مجموعه اي از مفاهيم جداگانه است که آراء مختلف فمينيستي را در بر بگيرند. با اين همه و در همين حال، هم از نظر فکري و هم از نظرسياسي سودمند است که چارچوبي براي نکات مورد توافق يا اختلاف داشته باشيم. ما در اينجا براي شروع برخي از عناصر اساسي فمينيسم را بعنوان يک جايگاه سياسي و همچنين مجموعه اي از آراء در نظر مي گيريم.
|