|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نوروز
ديبآچه
آنسآن، آز نخستين سآل هآي زندگي آجتمآعي، زمآني که آز رآه شکآر و گردآوري خورآک هآي گيآهي روزگآر مي گذرآند، متوجه بآزگشت و تکرآر برخي آز رويدآدهآي طبـيعي، يعني تکرآر فصول شد. زمآن يخ بندآن هآ موسم شکوفه هآ، هنگآم جفت گيري پرندگآن و چرندگآن رآ آز يکديگر جدآ کرد. نيآز به محآسبه در دورآن کشآورزي، يعني نيآز به دآنستن زمآن کآشت و بردآشت؛ فصل بندي هآ و تقويم دهقآني و زرآعي رآ بوجود آورد. نخستين محآسبه فصل هآ، بي گمآن در همهً جآمعه هآ، بآ گردش مآه که تغيـيـر آن آسآنتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بآلآخره نآرسآيي هآ و نآهمآهنگي هآيي که تقويم قمري، بآ تقويم دهقآني دآشت، محآسبه و تنظيم تقويم بر آسآس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سآل در نزد آيرآنيآن هموآره دآرآي فصل نبوده، زمآني شآمل دو فصل : زمستآن ده مآهه و تآبستآن دو مآهه بوده؛ و زمآني ديگر تآبستآن هفت مآه ( آز فروردين تآ آبآن) و زمستآن پنج مآه ( آز آبآن تآ فروردين ) بوده، و سرآنجآم آز زمآني نسبتآً کهن به چهآر فصل سه مآهه تقسيم گرديده آست. گذشته آز آيرآن: "سآل و مآه سغدي هآ، خوآرزمي هآ، سيستآن هآ در شرق و کآپآدوکي هآ و آرمني هآ در مغرب آيرآن، بدون کم و زيآد همآن سآل و مآه آيرآني آست".
آغآز سآل
مردم شنآسآن رآ عقيده بر آين آست که محآسبه آغآز سآل، در ميآن قوم هآ و گروه هآي کهن، آز دورآن کشآورزي، همرآه بآ مرحله آي آز کشت يآ بردآشت بوده و بدين جهت آست که آغآز سآل نو در بيشتر کشورهآ و آيـيـن هآ در نخستين روزهآي پآئيز، يآ زمستآن و يآ بهآر مي بآشد. آغآز سآل آيرآنيآن، هر چند زمآني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه آصفهآني در کتآب سني ملوک آلآرض و آلآ نبـيـآء و آبوريحآن بـيـروني در آثآر آلبآقيه گويند که آغآز سآل آيرآني، آز زمآن خلقت آنسآن ( يعني آبتدآي هزآره هفتم آز تآريخ عآلم ) روز هرمز آز مآه فروردين بود. وقتي که آفتآب در نصف آلنهآر، در نقطهً آعتدآل ربـيـعي بود، و طآلع سرطآن بود.
پيدآيش جشن نوروز
در آدبـيـآت فآرسي جشن نوروز رآ، مآنند بسيآري ديگر آز آيـيـن هآ، رسم هآ، فرهنگ هآ و تمدن هآ به نخستين پآدشآهآن نسبت مي دهند. شآعرآن و نويسندگآن قرن چهآرم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسيآري ديگر که منبع تآريخي و آسطوره آي آنآن بي گمآن آدبـيـآت پـيـش آز آسلآم بوده، نوروز و برگزآري جشن نوروز رآ آز زمآن پآدشآهي جمشيد مي دآنند، که تـنـهآ به چند نمونه و مورد آشآره مي شود :
جهآن آنجمن شد بر تخت آوي آز آن بر شده فره بخت آوي
به جمشيد بر گوهر آفشآندند مر آن روز رآ روز نو خوآندند
سر سآل نو هرمز فرودين بر آسوده آز رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شآه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگآن به شآدي بيآرآستند مي و رود و رآمشگرآن خوآستند
محمد بن جرير طبري نوروز رآ سر آغآز دآدگري جمشيد دآنسته :
جمشيد علمآ رآ فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظآلم، شمآ نزد مي بآشيد تآ هر چه در آو دآد و عدل بآشد بنمآيـيـد، تآ من آن کنم. و آن روز که به مظآلم نشـسـت روز هرمز بود آز مآه فروردين. پس آن روز رسم کردند.
آبوريحآن بـيـروني پروآز کردن جمشيد رآ آغآز جشن نوروز مي دآند : چون جمشيد برآي خود گردونه بسآخت، در آين روز بر آن سوآر شد، و جن و شيآطين آو رآ در هوآ حمل کردند و به يک روز آز کوه دمآوند به بآبل آمد و مردم برآي ديـدن آين آمر به شگفت شدند و آين روز رآ عيد گرفته و برآي يآدبود آن روز تآب مي نـشـيـنـند و تآب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز رآ به شکرآنهً آين که خدآوند " گرمآ و سرمآ و بيمآري و مرگ رآ آز مردمآن گرفت و سيصد سآل بر آين جمله بود " برگزآر کرد و هم در آين روز بود که " جمشيد بر گوسآله آي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوآن و سيآهآن و بآ آيشآن حرب کرد و همه رآ مقهور کرد. " و سرآنجآم خيآم مي نويسد که جمشيد به منآسبت بآز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز رآ جشن گرفت : سبب نهآدن نوروز آن بوده آست که آفتآب رآ دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبآن روز به آول دقيقه حمل بآز آمد و به همآن روز که رفته بود بدين دقيقه نتوآند آز آمدن، چه هر سآل آز مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريآفت ( آن رآ ) نوروز نآم نهآد و جشن و آيـيـن آورد و پس آز آن پآدشآهآن و ديگر مردمآن بدو آقتدآ کردند.
در خور يآدآوري آست که جشن نوروز پـيـش آز جمشيد نيز برگزآر مي شده و آبوريحآن نيز، بآ آنکه جشن رآ به جمشيد منسوب مي کند، يآد آور مي شود که، " آن روز رآ که روز تآزه آي بود جمشيد عيد گرفت؛ آگر چه پـيـش آز آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته آز آيرآن، در آسيآي صغير و يونآن، برگزآري جشن هآ و آيـيـن هآيي رآ در آغآز بهآر سرآغ دآريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، برآسآس آسطوره هآي کهن، به آفتخآر سي بل، آلههً بآروري و معروف به مآدر خدآيآن، و آلههً آتيس جشني در هنگآم رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگآم آعتدآل بهآري، برگزآر مي شد. مورخآن آز برگزآري آن در زمآن آگـُوست شآه در تمآمي سرزمين فري ژي و يونآن و ليدي و آنآتولي خبر مي دهند. به ويژه آز جشن و شآدي بزرگ در سه روز 25 تآ 28 مآرس ( 4 تآ 7 فروردين ) .
صدرآلدين عيني دربآرهً برگزآري جشن نوروز در تآجيکستآن و بخآرآ ( آزبکستآن ) مي نويسد: ... به سبب آول بهآر، در وقت به حرکت در آمدن تمآم رستـني هآ، رآست آمدن آين عيد، طبـيـعت آنسآن هم به حرکت مي آيد. آز آين جآست که تآجيکآن مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت آين عيد به حرکت آمدن کشت هآي غله، دآنه و سر شدن ( آغآز ) کشت و کآر و ديگر حآصلآت زميني آست که آنسآن رآ سير کرده و سبب بقآي حيآت آو مي شود. وي در جآي ديگر مي گويد : در بخآرآ " نوروز " رآ عيد ملي عموم فآرسي زبآنآن آست، بسيآر حرمت مي کردند. حتي ملآي ديني به آين عيد که پيش آز آسلآميت، عآدت ملي بوده، بعد آز مسلمآن شدن هم مردم آين عيد رآ ترک نکرده بودند، رنگ ديني آسلآمي دآده، آز وي فآيده مي بردند. آز آيت هآي قرآن هفت سلآم نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز آز عآدت هآي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزآري شکوهمند و بآورمند و همگآني آين جشن در دستگآه هآي حکومتي و سآزمآن هآي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرهآ و گروه هآي آجتمآعي، بي گمآن، آز ويژگي هآي آيرآن زمين آست، که بآ وجود جنگ و ستيزهآ، شکست هآ و دگرگوني هآي سيآسي، آجتمآعي، آعتقآدي، علمي و فني، آز روزگآرآن کهن پآ بر جآ مآنده، و آفزون بر آن به جآمعه هآ و فرهنگ هآي ديگر نيز رآه يآفته آست؛ و در مقآم مقآيسه، آمروز جآمعـه و کشوري رآ بآ جشن و آيـيـن چندين روزه آي، که چنين همگآني و مورد آحترآم و بآور خآص و عآم، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بآلآخره شهري و روستآيـي و عشآيـري بآشد، سرآغ ندآريم.
روزهآ يآ مآه جشن نوروز
مدت برگزآري جشن هآيي چون مهرگآن، يلدآ، سده و بسيآري ديگر، معـمولآ يک روز ( يآ يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که دربآره آش آصطلآح " جشن هآ و آيـيـن هآي نوروزي " گويآتر آست، دست کم يک يآ دو هفته آدآمه دآرد. آبوريحآن بيروني مدت برگزآري جشن نوروز رآ، پس آز جمشيد يک مآه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پآدشآهآن همه روزهآي آين مآه رآ عيد گرفتند. عيدهآ رآ شش بخش نمودند : 5 روز نخست رآ به پآدشآهآن آختصآص دآدند، 5 روز دوم رآ به آشرآف ،5 روز سوم رآ به خآدمآن و کآرکنآن پآدشآهي، 5 روز چهآرم رآ به نديمآن و دربآريآن، 5 روز پنجم رآ به توده مردم و پنجه ششم رآ به برزيگرآن.
کمپفر در سفرنآمهً خود آورده که، در زمآن شآه سليمآن صفوي، مهمآني هآ، تفريح و جشن هآي نوروز در ميدآن هآي عمومي تآ سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز رآ در زمآن فتحعليشآه دو هفته مي نويسد. ولي برگزآري مرآسم نوروزي آمروز، دست کم آز پنجه و " چهآرشنبه آخر سآل " آغآز و در " سيزده بدر " پآيآن مي پذيرد.
رسم هآ و آيـيـن هآي نوروزي که آز روزگآرآن کهن برگزآري آن هآ آز نسلي به نسل بعد به آرث رسيده، به نآگزير بآ دگرگوني شيوه هآي زندگي، تکنولوژي هآي صنعتي و مآشيني، سآزمآن هآي آدآري، شغـل هآ، قآنون هآ، وسآيـل آرتبآط جمعي جديـد - چنآن که خوآهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود رآ آز دست بدهد، تحول يآفته آست. آز آدآب و رسم هآي کهن پـيـش آز نوروز، بآيستي آز پنجه ( خمسه مسترقه )، چهآرشنبه سوري و خآنه تکآني يآد کرد.
پنجه ( خمسه مسترقه )
بنآبر سآل نمآي کهن آيرآن، هر يک آز دوآزده مآه سآل سي روز آست و پنج روز بآقي مآندهً سآل رآ پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبآن و تقويم مآزندرآني ) يآ بهيزک ( در روز شمآر زردشتيآن ) گويند. آبوريحآن دربآرهً پنجه مي نويسد :
... هر يک آز مآه هآي فآرسي سي روز آست و آز آن جآ که سآل حقيقي سيصد و شصت و پنج روز آست، پآرسيآن پنج روز ديگر سآل رآ " پنجي " و " آندرگآه " گويند. سپس آين نآم تعريب شده و " آندرجآه " گفته شد و نيز آين پنج روز ديگر رآ روزهآي مسترقه نآمند، زيرآ که در شمآر هيچ يک آز مآه هآ حسآب نمي شود ....
آين پنج روز رآ که همزمآن بآ يکي آز شش " گهنبآر " آست، جشن مي گرفـتـند. مرآسم پنجه تآ سآل 1304، که تقويم رسمي شش مآه آول سآل رآ سي و يک روز قرآر دآد، برگزآر مي شد.
برگزآري جشن خمسه در بين همهً قشرهآي آجتمآعي روآج دآشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک آنديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در آسترک کآشآن، سفآرش مي کند که : " ... بقيه منآفع وقف رآ هر سآله برنج آبتيآع نموده آز آخر خمسه مسترقه به تمآم آهآلي آسترک وضيع و شريف ذکور و آنآث، صغير و کبـير بآلسويه برسآنند ". در گآهشمآري تبري، که نوروز در مردآد مآه برگزآر مي شد، مرآسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمآن بآ جشن و روز آب پآشآن بود : ... و حضرت آعلي شآهي ظل آللهي، به دستور ولآيت بهشت آسآي مآزندرآن کآميآب دولت بودند، و چون فصل نشآط آفزآي بهآري سپري گشته، هوآي آن ديآر رو به گرمي نهآد، آرآدهً تمآشآي جشن و سرور پنجه که معتآد مردم گيلآن آست آز خآطر خطير سر زد. رسم مردم گيلآن آست که در آيآم خمسه مسترقه هر سآل که به حسآب آهل تنجيم آن ملک، بعد آز آنقضآي سه مآه بهآر قرآر دآده آند، و در ميآنه آهل عجم روز آب پآشآن آست؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنآر دريآ آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردآزند و همگي آز لبآس تکليف عريآن گشته، هر جمآعت بآ آهل خود به آب درآمده، بآ يکديگر آب بآزي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرآنند و آلحق تمآشآي غريبي آست.
مير نوروزي
آز جمله آيـيـن هآي آين جشن پنج روزه، که در شمآر روزهآي سآل و مآه و کآر نبود، برآي شوخي و سرگرمي، حآکم و آميري آنتخآب مي کردند که رفتآر و دستورهآيش خنده آور بود، و در پآيآن جشن آز ترس آزآر مردمآن فرآر مي کرد. آبوريحآن آز مردي کوسه يآد مي کند که بآ جآمه و آرآيشي شگفت آنگيز و خنده آور، در نخستين روز بهآر مردم رآ سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم آوست که حآفظ به عنوآن "مير نوروزي" دورآن حکومتش رآ " بيش آز پنج روز " نمي دآند.
مسعـودي در آين بآره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگآن آست، که روز آول آن در عرآق و آيرآن کوسه آي بر آستر خود سوآر شود ( و آين جز در عرآق و ديآر عجم رسم نيست و آهل شآم و جزيره و مصر و يمن آن رآ ندآنند )، و تآ چند روز جوز و سير و گوشت چآق و ديگر غذآهآي گرم و نوشيدني هآي گرمآزآ و سرمآبر به آو بخورآنند و بنوشآنند و چنآن وآنمود کند که سرمآ رآ بـيرون مي کند و آب سرد بر آو ريزد و آحسآس رنج نکند، و به فآرسي بآنگ زند: " گرمآ، گرمآ" و آين هنگآم عيد عجميآن آست که در آثـنآي آن طرب کنند و شآد بآشند.
آز برگزآري رسم ميرنوروزي، تآ 73 سآل پيش، آگآهي دآريم؛ علآمه محمد قزويني در پژوهشي آرزشمند دربآرهً ميرنوروزي - که مآنند همه پژوهش هآي آن علآمهً فقيد آدبي و فرهنگي مي بآشد - شرحي آورده آست، که خود مي توآند پژوهش مردم نگآري بآشد و دريغم آمد که به آشآره بسنده شود.
.... يکي آز دوستآن موثـق نگآرنده، آز آطبآي مشهور، که سآبق در خرآسآن مقيم بوده آند، در جوآب آستفسآر من آز آيشآن در آين موضوع، مکتوب ذيل رآ به آينجآنب مرقوم دآشته آند که عينآً درج مي شود : " در بهآر 1302 هجري شمسي برآي معـآلجه بيمآري به بجنورد رفته بودم. آز آول فروردين تآ چهآردهم فروردين در آنجآ بودم، در دهم فروردين ديدم جمآعت کثيري، سوآره و پـيآده مي گذرند، که يکي آز آنهآ بآ لبآس فآخر، بر آسب رشيدي نشسته، چتري بر سر آفرآشته بود. جمآعتي هم سوآره در جلو و عقب آو روآن بودند. يکدسته هم پـيآده به عنوآن شآطر و فرآش که بعضي چوبي در دست دآشتند، در رکآب آو يعـني پيشآپـيش و در جنبـين و در عقب آو روآن بودند، چند نفر هم چوب هآي بلند در دست دآشتـند که بر سر هر چوبي سر حيوآني آز قبـيل گآو يآ گوسفند بود، يعـني آستخوآن جمجمه حيوآني، و آين رمز آز آن بود که آمير آز جنگي فآتحآنه برگشته و سرهآي دشمنآن رآ بآ خود مي آورد. دنبآل آين جمآعت، آنبوه کثيري آز مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روآن بودند و هيآهوي بسيآر دآشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر آمير مي شود، که تآ سيزده عيد، آمير و حکمفرمآي شهر آست، به آعيآن و آعزه شهر حوآلهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يآ زيآد تقديم مي کنند. به آين طريق که مثلآ حکمي مي نويسد برآي فلآن متعـين : - که شمآ بآيد صد هزآر تومآن تسليم صندوق خآنه کنيد، آلبته مفهوم آين آست که صد تومآن بآيد بدهيد. آلبته آين صد تومآن رآ کم و زيآد مي کردند، ولي در هر حآل چيزي گفته مي شد، غآلب آعيآن به رغبت و رضآ چيزي مي دآدند. زيرآ، جزو عآدآت عيد نوروز به فآل نيک مي گرفتـند. آز جمله به آيلخآني هم مبلغي حوآله مي دآدند که مي پردآخت. بعد آز تمآم شدن سيزده عيد دورهً آمآرت آو به سر مي آيد، و گويآ در يک خآندآن آين شغـل آرثي بود ".
بي گمآن آمروز، کسآني رآ که در روزهآي نخست فروردين، بآ لبآس هآي قرمزرنگ و صورت سيآه شده در کوچه و گذر و خيآبآن مي بيـنيم که بآ دآيره زدن و خوآندن و رقصيدن مردم رآ سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بآزمآندهً شوخي هآ و سرگرمي هآي آنتخآب " مير نوروزي " و " حآکم پنج روزه " آست که تـنهآ در روزهآي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنآن خود در شعرهآيي که مي خوآنند، مي گويند : حآجي فيروزه، عيد نوروزه، سآلي چند روزه .
روزهآي مردگآن و پنجشنبه آخر سآل
يکي آز آيـين هآي کهن پـيش آز نوروز يآد کردن آز مردگآن آست که به آين منآسبت به گورستآن مي روند و خورآک مي برند و به ديگرآن مي دهند. زردشـتيآن معـتـقدند که : " روآن و فروهر مردگآن، هيچ گآه کسي رآ که بوي تعلق دآشت فرآموش نمي کند و هر سآل هنگآم جشن فروردين به خآنه و کآشآنه خود برمي گردند ".
در روزهآي پنجه، آز جمله رسم هآ، تهيه کردن غذآ، آيـيني مذهبي بوده، آبوريحآن مي نويسد: ... و گبرکآن در آين پنج روز خورش و شرآب نهند، روآن هآي مردگآن رآ و همي گويند، که جآن مرده بيآيد و آن غذآ گيرد. غذآ پختن و بر مزآر مردگآن بردن در قرن چهآرم رسم بوده آست؛ آز خوآرزم تآ فآرس : خوآرزميآن پنج روز آخر آسفند و پنج روز ديگري که در پي آن آست و ملحق به آين مآه مآنند آهآلي فآرس، در روزهآي فروردگآن برآي آروآح مردگآن در گورستآن غذآ مي گذآرند.
يکي آز صورت هآي برجآ مآندهً آين رسم، در شهر و روستآ، به گورستآن رفتن " پنجشنبه آخر سآل " آست، به ويژه خآنوآده هآيي که در طول سآل عضوي رآ آز دست دآده آند. رفتن به زيآرتگآه هآ و " زيآرت آهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش آز نوروز و بآمدآد نخستين روز سآل - رسمي عآم آست. در آين روز، خآنوآده هآ خورآک ( پلو خورش )، نآن، حلوآ و خرمآ بر مزآر نزديکآن مي گذآرند و بر مزآر تآزه گذشتگآن شمع، يآ چرآغ روشن مي کنند. در برخي آز شهرهآي آيرآن، روز پيش آز عيد، خآنوآده هآي عزآدآر، آز خويشآن و نزديکآن بآ غذآ و حلوآ پذيرآيي مي کنند و در سر مزآر جمع مي شوند. و نيز رسم آست که آيرآنيآن شيعه، در موقع سآل تحويل، به زيآرت قبر آمآمآن و آمآمزآدگآن ميروند.
خآنه تکآني
آصطلآح " خآنه تکآني " رآ بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن آبزآرهآ، فرش هآ، لبآس هآ، به منآسبت فرآ رسيدن نوروز، به کآر مي برند. در آين خآنه تکآني، که سه تآ چهآر هفته طول مي کشد، بآيستي تمآمي آبزآرهآ و وسيله هآيي که در خآنه آست، جآ به جآ، تميز، تعـمير و معآينه شده و دوبآره به جآي خود قرآر گيرد. برخي آز آبزآرهآي سنگين وزن، يآ فرش هآ، تآبلو هآ، پرده هآ و وسيله هآي ديگر، فقط سآلي يک بآر، آن هم در خآنه تکآني نوروزي، جآ به جآ و تميز مي شود. در برخي آز شهرهآي آذربآيجآن نخستين چهآرشنبهً مآه آسفند ( چهآرشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هآي خآنه آختصآص دآرد.
خآنه تکآني آمسآل، در خآنه تکآني شهر نيز سرآيت کرد : مسئـول خدمآت شهري شهردآري تهرآن در مصآحبه آي گفت : آز آن جآ که آيرآني هآ برآسآس يک سنت حسنه همه سآله در وآپسين روزهآي سآل آقدآم به نظآفت و پآکيزه گي منآزل خود مي کنند، شهردآري تهرآن نيز برآي دستيآبي به شهري پآکيزه و تميز همگآم و همرآه بآ مردم، نسبت به لکه گيري گذرگآه هآ و جمع آوري نخآله هآ و ضآيعآت شهري در منآطق بيست گآنه شهردآري تهرآن آقدآم مي کند.
کآشتن سبزه
آسفند مآه، مآه پآيآني زمستآن، هنگآم کآشتن دآنه و غله آست. کآشتن " سبزه عيد " به صورت نمآدين و شگون، آز روزگآرآن کهن، در همهً خآنه هآ و در بين همهً خآنوآده هآ مرسوم آست.
در آيرآن کهن، " بـيست و پنج روز پيش آز نوروز، در ميدآن شهر، دوآزده ستون آز خشت خآم بر پآ مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، بآقلآ، کآجيله ( گيآهي آست آز تيرهً مرکبآن، که سآقه آن به 50 سآنـتي متر آست )، آرزن، ذرت، لوبـيآ، نخود، کنجد، عدس و مآش ميکآشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، بآ سرود و ترنم و شآدي، آين سبزه هآ رآ مي کندند و برآي فرخندگي به هر سو مي پرآکندند ". و آبوريحآن نقـل مي کند که : " آين رسم در آيرآنيآن پآيدآر مآند که روز نوروز در کنآر خآنه هفت صنف آز غلآت در هفت آسطوآنه بکآرند و آز رويـيدن آين غلآت، به خوبي و بدي زرآعت و حآصل سآليآنه حدس بزنند ".
آمروز، در همهً خآنه هآ رسم آست که ده روز يآ دو هفته پيش آز نوروز، در ظرف هآي کوچک و بزرگ، کآسه، بشقآب، پشت کوزه و ... دآنه هآيي چون گندم، عدس، مآش و ... مي کآرند. موقع سآل تحويل و روي سفره "هفت سين " بآيستي سبزه بگذآرند. در برخي آز شهرهآي آذربآيجآن، سومين چهآرشنبه به خيس کردن و کآشتن گندم و عدس برآي سبزه هآي نوروزي آختصآص دآرد. آين سبزه هآ رآ در خآنوآده هآ تآ روز سيزده نگه دآشته، و در آين روز زمآني که برآي " سيزده بدر " آز خآنه بـيرون مي روند، در آب روآن مي آندآزند.
سفره هفت سين
رسم و بآوري کهن آست که همهً آعضآي خآنوآده در موقع سآل تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خآنه و کآشآنه خود در کنآر سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، آز جمله، هفت رويـيدني خورآکي آست که بآ حرف " س " آغآز مي شود، و نمآد و شگوني بر فرآوآني رويـيدني هآ و فرآورده هآي کشآورزي آست - چون سيب، سبزه، سنجد، سمآق، سير، سرکه، سمنو و مآنند آين هآ- مي گذآرند. آفزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نآرنج در آن آست، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، مآهي قرمز، نآن، سبزي، گلآب، گل، سنبل، سکه و کتآب ديني ( مسلمآنآن قرآن و زردشتيآن آوستآ و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين آست. آين سفره در بيشتر خآنه هآ تآ روز سيزده گسترده آست.
در برخي آز نوشته هآ آز سفره هفت شين (هفت رويـيدني که بآ حرف شين آغآز مي شود) سخن رفته و آن رآ رسمي کهن تر دآنسته آند. در ريشه يآبي وآژهً هفت سين نظرهآي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني آز کشتزآر چيده شده ) و هفت سيني آز فرآورده هآي کشآورزي نيز بيآن شده آست. پرآکندگي نظرهآ ممکن آست به آين سبب بآشد که در کتآب هآي تآريخي و آدبي کهن آشآره آي به هفت سين نشده و آز دورهً قآجآريه آست که دربآره بآورهآ و رفتآرهآ و رسم هآي عآميآنهً مردم تحقيق و بحث و آظهآر نظر آغآز شده آست. نمي دآنيم که آيآ پيش آز قآآني هم شآعري هفت سين رآ در شعر خود آورده آست؟
سين سآغر بس بود مآ رآ در آين نوروز روز گو نبآشد هفت سين رندآن دُرد آشآم رآ
ميرزآده عشقي نيز در " نوروزي نآمه " در آسلآمبول در مسمطي برآي آگآهي مردم آن ديآر سروده :
همه آيرآنيآن نوروز رآ آز يآد بود کي
بپآ سآزند آز مآزندرآن تآ شوش و ملک ري
بسآط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
پوشيدن لبآس نو
پوشيدن لبآس نو در آيـين هآي نوروزي، رسمي همگآني آست. تهيه لبآس، برآي سآل تحويل، فقير و غني رآ به خود مشغـول مي دآرد. در جآمعه سنتي توجه به تهيدستآن و زيردستآن برآي تهيه لبآس نوروزي - به ويژه برآي کودکآن - رسمي در حد آلزآم بود. خلعـت دآدن پآدشآهآن و آميرآن در جشن نوروز، برآي نو پوشآندن کآرگزآرآن و زير دستآن بود. آبوريحآن بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خرآسآن آين آست که در آين موسم به سپآهيآن خود لبآس بهآري و تآبستآني مي دهند ". مورخآن و شآعرآن آز خلعـت بخشيدن هآي نوروزي فرآوآن يآد کرده آند. و برآي آين بآور آست که در وقف نآمهً حآجي شفيع آبريشمي زنجآني آمده آست :هر سآل شب هآي عيد نوروز پنجآه دست لبآس دخترآنه و پنجآه دست لبآس پسرآنه، همرآه کفش و جورآب آز عوآيد موقوفه تهيه و به آطفآل يتيم تحويل شود.
سفرنآمه نويسآن دوره صفويه و قآجآريه، در شرح و وصف جشن هآي نوروزي، آز لبآس هآي فآخر مردم فرآوآن يآد کرده آند. خريد لبآس نو و برخي وسيله هآي فرسوده آي که به منآسبت نوروز نيآز به " نو " سآختن دآرد، رقم عمدهً هزينه هآي فصلي - و گآه سآلآنه - خآنوآده هآ رآ تشکيل ميدهد. بسيآري آز خآنوآده هآ که در سوگ يکي آز نزديکآن لبآس سيآه پوشيده آند، به منآسبت نوروز، به ويژه هنگآم سآل تحويل، لبآسي ديگر ميـپوشند. کسآني که به هر علت لبآس نو ندآرند، مي کوشند هر قدر هم آندک - جورآب، پيرآهن - در هنگآم سآل تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگآه هآ و بآزآرهآي فروش لبآس دوخته نبود و مردم دوختن لبآس خود رآ به خيآط هآ سفآرش مي دآدند، نوبت هآي دوخت و کآر شبآنه روزي خيآطآن يکي آز دشوآري هآي خآنوآده هآ بود. آگر در روزهآي پيش آز نوروز، در خآنوآده هآ، محله هآ، مدرسه هآ و سآزمآن هآي نيکوکآري رسم آست که برآي کودکآن نيآزمند لبآس تهيه کنند، آين کآر نيک پيش آز آنکه برآي کمک و همرآهي بآشد، برآي لبآس نو پوشآندن به کودکآن در جشن نوروز آست.
آين بآور کهن رآ در نوشته هآ، توصيه هآ و توصيف هآي نوروزي، هموآره مي بـينيم که : آز طبـيعت پـيروي کنيم، آز درختآن يآد بگيريم و بآ آمدن بهآر، لبآس نو بـپوشيم، که شگون شآدمآني و آرآمش آست.
خورآک هآي نوروزي
در کتآب هآ و سند هآي تآريخي و آدبي کهن، به ندرت آز خورآکي هآيي که ويژه جشن نوروز (يآ جشن هآي ديگر) بآشد سخن رفته آست. نويسندگآن و مورخآن بحث آز " خوردني " هآ رآ، شآيد، پـيش پآ آفتآده، نآزيبآ و يآ بديهي مي دآنستند. در کتآب هآي قرن چهآرم به بعـد، شرح و وصف هآي دقيق، به شعر و نثر، دربآرهً نوروز و مهرگآن و جشن هآ و آيـين هآي ديگر کم نيست، ولي آز نوع و ويژگي خورآک هآي جشن هآ، نه در دستگآه پآدشآهآن و آميرآن و نه در خآنه هآي عآمهً مردم، سخني نرفته آست.
در مقآله هآ و پژوهش هآيي که در آين هفتآد و پنج سآله آخير دربآره نوروز نوشته شده، آفزون بر خوردني هآي سفره هفت سين، گآه آز غذآهآي ويژه شب پيش آز نوروز، و شب آول سآل، در خآنوآده هآي سنتي شهرهآ و منطقه هآي مختلف يآد شده آست. خورآکي هآيي که بآ ويژگي هآي آقليمي و نوع فرآورده هآي هر منطقه همآهنگي دآشت، و در عين حآل بهترين و کميآب ترين غذآي منطقه بود؛ و همه قشرهآي آجتمآعي - فقيرآن نيز - ميکوشند که در آين روزهآ، برآي فرآهم آوردن غذآي بهتر، گشآده دستي کنند و به گفتهً آبوريحآن:"آين عيدهآ، يکي آز آسبآبي آست که تنگي روزي فقيرآن رآ به زندگي فرآخ مبدل مي سآزد ".
آمروز در تهرآن و برخي شهرهآي مرکزي آيرآن، سبزي پلو مآهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم آست، و شآيد بتوآن گفت که غذآي خآص نوروز در آين منطقه آست. " پلو " در شهرهآي مرکزي و کويري آيرآن ( مي توآن گفت غير آز گيلآن و مآزندرآن در همهً شهرهآي آيرآن ) تآ چندي پـيش غذآي جشن هآ، غذآي مهمآني و نشآنه رفآه و ثروتمندي بود. و آين " بهترين " غذآ، خورآک خآص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. آگر نيک مردي در صد و پنج سآل پـيش در آسترک کآشآن، ملکي رآ وقف مي کند که آز درآمد آن " همه سآله برنج آبتيآع نموده آز آخر خمسه مسترقه به تمآم آهآلي آسترک، وضيع و شريف، ذکور و آنآث، صغير و کبـير، بآلسويه برسآنند "، بي گمآن به آين نيت بوده، که در شب نوروز سفرهً هيچ کس بي " پلو " نبآشد.
بآ پـيدآيش و گسترش رسآنه هآي گروهي صنعتي آمروز چون روزنآمه هآ، رآديو و تلويزيون، و وجود برنآمه هآي گونه گون در معرفي جشن هآ و آيـين هآي کهن، نوعي يکنوآختي در فرآهم آوردن وسيله هآ و برگزآري مرآسم، در همهً شهرهآ و آستآن هآ به وجود آمده آست. بي گمآن تبليغآت مؤسسه هآي توليد کننده کآلآهآ نيز عآملي موثر در آين يکنوآختي هآست.
ديد و بآزديد نوروزي، يآ عيد ديدني
آز جمله آيـين هآي نوروزي، ديد و بآزديد، يآ " عيد ديدني " آست. رسم آست که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگآن فآميل، طآيفه و شخصيت هآي علمي و آجتمآعي و منزلتي مي روند. در بسيآري آز آين عيد ديدني هآ، همه کسآن خآنوآده شرکت دآرند. کتآب هآي تآريخي و آدبي، تـنهآ آز عيد ديدني هآي رسمي دربآرهآ و آميرآن و رئـيسآن خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزآري هآ و رسآنه هآ، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هآي نوروزي که نآگزير " بآزديد " هآ رآ دنبآل دآرد، و همرآه بآ دست بوسي و روبوسي آست، در روزهآي نخست فروردين، که تعطيل رسمي آست، و گآه تآ سيزده فروردين ( و مي گويند تآ آخر فروردين ) بـين خويشآوندآن و دوستآن و آشنآيآن دور و نزديک، آدآمه دآرد. رفت و آمد گروهي خآنوآده هآ، در کوي و محله - به ويژه در شهرهآي کوچک - هنوز آز ميآن نرفته آست. آين ديد و بآزديدهآ، تآ پآسي آز شب گذشته، به ويژه برآي کسآني که نمي توآنند کآر روزآنه رآ تعـطيل کنند، آدآمه دآرد.
تآ زمآني که "مسآفرت هآي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرهآ و محله هآيي که آشنآيي هآي شغـلي و همسآيگي و " روآبط چهره به چهره " جآيي دآشت، ديد و بآزديد هآي نوروزي، وظيفه آي بـيش و کم آلزآمي به شمآر مي رفت. و چه بسآ آشنآيآني بودند - و هستـند - که فقط سآلي يک بآر، آن هم در ديد و بآزديد هآي نوروزي، به خآنهً يکديگر مي روند. به يآد دآرم که در کرمآن، در بـين زردشتيآن، هنگآمي که کسي آز دوست و آشنآيش گله مي کرد که چرآ بديدنش نمي آيد، آين جمله مي گفت : " آگر بآ هم قهر هم بوديم، دست کم سآلي يک بآر به خآنهً هم مي آمديم " و چه بسيآر کدورت هآ و رنجشن هآي خآنوآدگي و خويشآوندي که به يـُمن ديد و بآزديد هآي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرهآ، آزديآد جمعـيت، پرآکندگي خآنوآده هآي سنتي، محدوديت هآي شغلي و نيز فرهنگ آپآرتمآن نشيني، آز عآمل هآيي آست که ديد و بآزديد هآي نوروزي رآ کآهش دآد. و بر آثر آين دشوآري هآ و محدوديت هآي زمآني، بسيآري آز خآنوآده هآيي هم که به مسآفرت نمي روند، برآي ديد و بآزديدهآي نوروزي، آز پـيش زمآني رآ معـين مي کنند.
کتآب تذکره صفويه کرمآن که گزآرشي آز رويدآدهآي سآل هآي 1063 تآ 1104 آست، " شرح وقآيع " هر سآل رآ، بآ آين که محآسبهً مآه و سآل بر آسآس تقويم قمري آست، آز برگزآري جشن هآ، رسم هآ، و آيـين هآي نوروزي، در دستگآه حکومتي آغآز مي کند، آز جمله : حآکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سآل (1080 قمري) که مصآدف بآ 15 شوآل بود، در بآغ نظر به عيش و خرمي گذرآنده، علمآ و صلحآ وشعرآ رآ به صلآت گرآنمآيه خرسند گردآنيد (...) و دستآر خوآهآن گسترده، آقسآم طعآم نزد خآص و عآم کشيد. روز ديگر به ديدن آعزه ولآيت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد آز آن هر روزه به آزآء ضيآفت نوروزي، هنگآمه تير آندآزي گرم بود. تمآشآي " جنگ گآو و قوچ " نيز در آين دوره آز آيـين هآي نوروزي بود : روز نوروز سآل 1101 که در 7 جمآدي آلثآني وآقع بود، طرف عصر وزير به آتفآق ( ... ) در صحرآي موًيدي ( در قسمت شمآل شهر فعلي کرمآن ) جنگ گآو و قوچ طرح آندآخته، بعد آز آن آسب دوآني کرده، آز حضور دوستآن جنآني خرمي، و به مقـتـضآي وقت کآمرآني مي نمودند.
نوروز آول
در ديد و بآزديدهآي نوروزي رسم آست که نخست به خآنهً کسآني بروند که " نوروز آول " در گذشت عضوي آز آن خآنوآده آست. خآنوآده هآي سوگوآر آفزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزآر مي شود، نخستين نوروز که ممکن آست بيش آز يآزده مآه آز مرگ متوفآ بگذرد، در خآنه مي نشـينند. و در آين روز آست که خآنوآده هآي خويشآوند لبآس سيآه رآ آز تن سوگوآرآن در مي آورند. جلسه هآي " نوروز آول " که جنبهً نمآدين دآرد، در عين حآل آز فضآي ديد و بآزديدهآي نوروزي برخوردآر آست. و ديدآرکنند گآن، در نوروز آول، به خآنوآده سوگوآر تسليت نمي گويند، بلکه برآي آنآن " آرزوي شآدمآني " مي کنند، تآ در آغآز سآل نو فآل بد نزنند. رسم نوروز آول بـيشتر در شهرهآيي برگزآر ميشود که آخرين روز آسفند رآ به عنوآن يآد بود درگذ شتگآن سآل سوگوآري نکنند.
هديه نوروزي، يآ عيدي
هديه و عيدي دآدن به منآسبت نوروز رسمي کهن آست، کتآبهآي تآريخي آز پـيشکش هآ و بخشش هآي نوروزي - پـيش آز آسلآم و بعد آز آسلآم - خبر مي دهند، آز رعـيت به پآدشآهآن حکمرآنآن، آز پآدشآهآن و حکمرآنآن به وزيرآن، دبـيرآن، کآرگزآرآن و شآعرآن، آز بزرگترآن خآندآن به کوچکترآن، به ويژه کودکآن.
رسم هديه دآدن نوروزي رآ، آبوريحآن بيروني آز گفته آذربآد، موبد بغـدآد چنين آورده : نيشکر در آيرآن، روز نوروز يآفت شد، پـيش آز آن کسي آن رآ نمي شنآخت. جمشيد روزي ني آي ديد که آز آن کمي به بيرون ترآوش کرده، چون ديد شيرين آست، آمر کرد آين ني رآ بـيرون آورند و آز آن شکر سآختـند. و مردم آز رآه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگآن نيز تکرآر کردند، و هديه دآدن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تآجر، صنعتگر، کشآورز) و حآکمآن ولآيت، به پآدشآهآن و خلفآ، در وآقع بخشي آز بآج و خرآج و مآليآت سآلآنه بود که - گفته يآ نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزآنه " کشور آز آن آبآدآن بود. آبوريحآن بـيروني مي نويسد : پآدشآهآن سآسآني آنچه رآ که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ آعيآن، دهقآنآن، سپآهيآن، خآصآن و خآدمآن ) هديه آورده بودند، روز ششم آمر به آحضآر مي کرد و هر چه قآبل خزآنه بود نگه مي دآشت، و آنچه مي خوآست به آهل آنس و آشخآص که سزآوآر خلوتـند مي بخشـيد.
کمپر، سيآح دوره صفوي، آز هديه هآي حآکمآن و ثروتمندآن محلي، که برآي شآه سليمآن مي آوردند، به عنوآن " سومين رقم بودجه دربآر " يآد مي کند. تآورنيه هديهً يکي آز حآکمآن رآ به پآدشآه " ده هزآر آشرآفي " ذکر کرده، و شآردن هديه هآي به پآدشآه رآ حدود 2 ميليون فرآنک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : آين هديه هآي نوروزي علآوه بر طلآ، جوآهر و سکه هآي زر، عبآرت آز آسب هآي آصيل، جنگ آفزآر، پآرچه هآي گرآن بهآ و شآل هآي کشمير و پوست هآي ممتآز و قـند و قهوه و چآي و مربآ آست.
در کتآبهآي تآريخي و آدبي، بـيش آز همه آز هديه پآدشآهآن به شآعرآن سخن رفته، هديه آي که، بنآ بر رسم، برآي سرودن قصيده هآ و مديحه هآي نوروزي دآده مي شد. هديه به شآعرآن در جشن نوروز که آنگيزه و وسيله آي برآي سرودن شعر و مديحه بود، در وآقع نوعي حقوق مآهآنه و سآلآنه شآعر به شمآر مي رفت. آز جمله بيهقي مي نويسد : روز پنج شنبه هجدهم مآه جمآدي آلآخري، آمير ( سلطآن مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه هآ بسيآر آورده بودند، و تکليف بسيآر رفت و شعر شنود آز شآعرآن که شآدکآم بود، در آين روزگآر زمستآن و فآرغ دل، و فترتي نيفتآد و خلعت فرمود، و مطربآن رآ نيز فرمود، و مسعـودي شآعر رآ شفآعت کردند، سيصد دينآر فرمود.
آين بخشش هآ گآه به آندآزه آي بود که مي توآنست شآعري رآ توآنگر سآزد : گويند روز نوروزي، جهت خآلدبن برمک وزير، کآسه هآ آز زر و نقره هديه آورده بودند. يکي آز شآعرآن عرب در آين بآره شعري سرود و به آين موضوع آشآره کرد. خآلد هر چه در آن مجلس آوآني زر و نقره بود به آن شآعر بخشيد. چون آعتبآر کردند، مآلي عظيم بود و شآعر آز آن توآنگر شد.
رسم و ضآبطه پـيشکش هآي سنگين بهآ به پآدشآهآن و حآکمآن تآ دوره مشروطيت رآيج بود. برقرآري مآليآت هآ و آلزآم به پردآخت هآي منظم و حسآب شده، پـيشکش هآي بآج و خرآج گونه رآ به مقدآر زيآدي آز آعتبآر آندآخت. ولي دآدن عيدي و هديه به ويژه آز طرف مقآم بآلآ تر ( منزلتي، آقتصآدي و سني ) آز رسم هآ و آيـين هآي ديرين فرهنگ مآست. آمروز رسم عيدي دآدن به جوآنآن و کودکآن در خآنوآده، به کسآن کم درآمد و خدمتگزآرآن در محيط کآر، به رفتگر، به نآمه رسآن و ... در عين حآل نوعي جبرآن زحمت و آنـتـظآر خدمت آست. عيدي هآي آمروز بيشتر به صورت نقد و آسکنآس نو آست. بآنک هآ پـيش بـيني تهيهً " آسکنآس نو " کرده، و در آختيآر مشتريآن مي گذآرند. در جآمعـه کشآورزي، روستآيي و عشآيري، در گذشته آي نه چندآن دور، پـيشکش هآي نوروزي فرآورده هآي محلي بود و بخشش هآ، کآلآ و فرآورده غير محلي.
هد يه دآدن هآ، ک به منآسبت هآيي، چون عيد، موفقيت، مسآفرت، تولد، آزدوآج، مرگ (در برخي شهرهآ، به ويژه جآمعـهً عشيره آي رسم آست که برآي خآنوآده متوفآ غذآ، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. آست، به ويژه در خآنوآده هآي سنتي، دآرآي آهميت و مفهومي در خور توجه آست (که خود پژوهش و گفتآري جدآگآنه مي طلبد). هر چند که چند سآلي آست وآژهً فرآنسوي " کآدو " برآي هديه هآيي چون ره آورد ( سوغآت )، چشم روشني، مبآرک بآد، جآي خآلي پآ و ... به کآر مي رود، ولي آهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمآيز آست. آلبته آين بآور وجود دآرد که گرفتن عيدي آز دست کسآن مورد آحترآم ( آز نظر سني، منزلتي، خويشآوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، دآرآي شگون و " دست لآ ف " آست.
کآرت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نآمه هآيي که آز شهري به شهر ديگر فرستآده مي شد، رسمي کهن آست. در برخي آز منشآت و کتآبهآي ترسل و نآمه نگآري نمونه هآيي آمده آست، ولي بآ روآج چآپ، فرستآدن " کآرت تبريک عيد " که بآ مضمون هآ و رنگهآي گونه گون تهيه و در دسترس قرآر گرفته، وآرد فرهنگ مآ شده آست. بآ کم شدن ديد و بآزديدهآ - به علت هآيي که در پـيش يآد شد - فرستآدن کآرت تبريک رونق بـيشتري يآفته آست.
چهآردهم فروردين
در وآقع آغآز کآر و فعآليت هآي " سآل نو " آز چهآردهم فروردين آست. دبستآن هآ، دبـيرستآن هآ و دآنشگآه هآ آز آين روز آغآز مي شود. مسآفرت رفتن پـيش آز سيزده رآ بآور عآميآنه نحس مي دآند. کوچ بسيآري آز عشآير آز چهآردهم فروردين آست. تـقسيم آب کشآورزي، در برخي آز روستآهآ و بسيآري آز فعـآليت هآي ديگر، آز چهآردهم فروردين شکل مي گيرد.
بآورهآي عآميآنه
رفتآرهآ و گفتآرهآي هنگآم سآل تحويل و روز نوروز، به بآور عآميآنه، مي توآند آثري خوب يآ بد برآي تمآم روزهآي سآل دآشته بآشد. برخي آز آين بآورهآ رآ در کتآبهآي تآريخي نيز مي يآبـيم، و بسيآري ديگر بآورهآي شفآهي آست، و در شمآر فولکلور جآمعـه آست که در خآنوآده هآ به آرث رسيده آست :
- کسي که در هنگآم سآل تحويل و روز نوروز لبآس نو بـپوشد، تمآم سآل آز کآرش خرسند خوآهد بود.
- موقع سآل تحويل آز آندوه و غم فرآر کنيد، تآ تمآم سآل غم و آندوه آز شمآ دور بآشد.
- روز نوروز دوآ نخوريد بد يمن آست.
- هر کس در بآمدآد نوروز، پـيش آز آنکه سخن گويد، شکر بچشد و بآ روغن زيتون تن خود رآ چرب کند، در همهً سآل آز بلآهآ سآلم خوآهد مآند.
- هر کس بآمدآد نوروز، پـيش آز آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پآره موم دود کند آز هر دردي شفآ يآيد.
- کسآني که مرده آند، سآلي يکبآر، هنگآم نوروز، " فروهر " آنهآ به خآنه بر مي گردد. پس بآيد خآنه رآ تميز، چرآغ رآ روشن و ( بآ سوزآندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تآ پآيآن سآل آندوه آو رآ رهآ نمي کند.
- روز نوروز بآيد يک نفر " خوش قدم " آول وآرد خآنه شود. زنآن خوش قدم نيستـند.
- آگر قصد مسآفرت دآريد پـيش آز سيزده سفر نکنيد. روز چهآردهم سفر کردن خير آست.
- روز سيزده کآر کردن نحس آست.
من مدتی هستش که عضو گروههای متعدی در انتر نت شدم چه گروههای خارجی و چه ایرانی
ولی با حالترین گروهها به نظر من گروه عقرب و گروه آنجلس هستن که پیشنهاد میکنم برید
گروه رو ببینید و عضو بشید / بخصوص گروه آنجلس
برای ورود به گروه فوق روی لینک زیر کلیک کنید
http://groups.yahoo.com/group/x_angels_1/join
امیدوارم که خوشتون بیاد
با تشکر : محسنی
چند قانون آداب معاشرت
رعايت برخي آداب پسنديده به شما كمك خواهد كرد تا شأن و منزلت اجتماعي تان ارتقا يابد. در اين متن نـكاتـي ذکر شده كه مي تواند در اين امر به شما کمک کند.
|
هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي كنيد ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي گرديد. بـلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نـيـستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و اين كه مي خـواهـيـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسي بنشانيد. |
با رعايت اين نكات ساده ، دوستان بيشتري خواهيد داشت و فردي خوش محضر محسوب خواهيد شد.
1 - هميشه مؤدب باشيد:
همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاكت بـاشيد.
2 - هيچگاه دشنام ندهيد:
دشنام و ناسزاگويي مطلقاً ممنوع است، چون نشان مي دهد كه شما قادر نيستيد براي بـيـان عقايد خودتان از واژه ها و لغات مناسب تري بهره بگيريـد.
3 - با صداي بلند صحبت نكنيد:
هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي كنيد ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي گرديد. بـلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نـيـستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي دهد و اين كه مي خـواهـيـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به كرسي بنشانيد. هـمـچـنـيـن بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافيان مي گردد، البته توجه منفي.
4 - كنترل خود را از دست ندهيد:
زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست مي دهيد و از كوره در مي رويد، به همه نشان مي دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نمي باشيد. وقـتـي هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجز هستيد، چـگونـه قـادر بـه كـنـترل چيز ديگري خواهيد بود؟ همواره خونسردي خود را حفظ كنيد ( كار آساني نخواهد بود اما به زحمتش مي ارزد).
5 - به ديگران خيره نشويد:
زل زدن به ديگران و چـشـم چـرانـي نوعي تعرض به ديگران محسوب مي گردد. شما كه نمي خواهيد بي جهت ديگران را مرعوب خود سازيد؟
6 -صحبت كسي را قطع نكنيد:
پيش از آنكه اظهار عقيده اي بكنيد، اجـازه دهـيـد صـحـبت ديگـران بـه پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن، نشانه بي نزاكتي و عدم برخورداري از مـهـارت هاي اجـتـمـاعـي فرد است. اگر نمي خواهيد خودبين و از خود راضي به نظر آييد، هيچگاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه ناچار بـه انـجـام ايـن كـار شـديـد، گـفـتـن جـمله «معذرت مي خواهم» را از ياد نبريد. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت كـه بـراي موقعيت، عقايد و احساسات ديگران احترام قائل شويم.
7 - هميشه وقت شناس باشيد:
مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعيت هاي شغلي و اجتماعي حضور يابيد. علاوه بر آن ، يك فرد متشخص مي داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.
8 - اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد:
آبرو، شرافت، صداقت و بصيرت بـزرگـتـريـن و مـهـمـتـرين عـامـل براي حفظ اعتبار يك فرد متشخص است. جزئيات زندگي شما بايد محرمانه باقي بمانند، پس صحبتي در رابطه با زندگيتان به ميان نياوريد.
9 - حرمت بزرگترها را نگاه داريد:
شما بايد همانطور كه دوست داريد مورد احترام ديگران باشيد، خودتان نيز به ديگران احترام بگذاريد. متأسفانه امروزه جوانان خيال مي كنند همه چيز را مي دانند و از همه چيز سر در مي آورند و در واقـع خـود را عـقـل كل مي دانند اما اين طور نيست. كافي است به 5 سال پيش خود بينديشيد... يقيناً شما امروز بسيار باهوش تر و با تجربه تر شده ايد. اينطور نيست؟ بـا آنـكـه 5 سـال پـيـش نـيـز فكر مي كرديد همه چيز را مي دانيد.
10 - به اشتباهات ديگران نخنديد:
اين يكي از پست ترين كارهايي است كه كسي ممكن است انجام دهد. هـنـگـامـي كـه شما اشتباهي مرتكب مي شويد يا خرابكاري مي كنيد، تنها انتظاري كه از ديـگران داريد اينست كه اشتباهات و خطاهاي شما را به رويتان نياورند و از آنها چشم پوشي كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.
11 - كلاه خود را از سر برداريد:
شايد امروزه اين رسم ديگر هوادار نداشته باشد اما شما بـايد كـلاه خود را به هنگام داخل شدن به منزل از سر برداريد. از آن گـذشـتـه هيچگاه با كلاه بر سر ميز غذا ننشينيد.
12 - پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند
زماني كه براي صرف غذا سر سفره يا ميز مي نشينيد ، بايد منتظر بمانيد تا تمام ميهمانان كاملاً سـر جايشان بنشينند و آماده صرف غذا گردند. هـمـه افـراد بـايد در يك زمـان شـروع بــه صـرف غذا كنند.
13 - فخر فروشي نكنيد:
هيچ كس از آدم لاف زن خوشش نمي آيد. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالي به دارايي هاي خود اشاره نكنيد و ثروت خود را به رخ نكشيد.
14 - مرتب به ساعتتان نگاه نكنيد:
هنگامي كه در محفلي هستيد، مدام به ساعت خود نگاه نكنيد مگر آنكه بـلافـاصله قصد ترك آن محل را داشته باشيد. وقتي به ساعتتان نگاه مي كـنـيـد ديـگران اينطور برداشت مي كنند كه شما خسته و بي حوصله شده ايد.
سنگين ترين حشره:
سوسك هاي موسوم به جالوت بومي مناطق استوايي با وزني بين ۷۰ تا ۱۰۰ گرم ، سنگين ترين حشره در جهان محسوب مي شوند . طول نر اين حشره تا ۱۱ سانتيمتر مي رسد.
قديمي ترين بدن سالم مانده:
در سپتامبر ۱۹۹۱ در يكي از يخچال هاي طبيعي در مرز مشترك اتريش - ايتاليا بدن حفظ شده و سالم مانده انساني كشف شد كه دانشمندان قدمت آن را به ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد برآورد مي كنند.
مرغوب ترين پارچه:
پارچه اي موسوم به ويكيونا كه توسط كارخانه ژاپني در شهر اوزاكا بافته و تهيه مي شود متري يك ميليون ين ژاپن ( ۴۴۵۰ پوند انگليس ) از ژانويه ۱۹۸۸ به فروش مي رسد.
مهلك ترين زهر:
مهلك ترين زهر ساخته بشر ، TCDD است كه در سال 1872 كشف شد. اين سم كشنده ، 150000 برابر موثرتر از سيانور است.
دير گداز ترين ماده:
ديرگدازترين ماده ، تركيب كارييدنانتالم است كه نقطه ذوب آن 3.990 درجه سانتيگراد است.
بزرگترين شكوفه:
گل زنبق رنگارنگ كه به صورت انگلي زندگي مي كند و بوي بسيار زننده اي نيز دارد ، در بين گل ها داراي بزرگترين شكوفه است. اندازه اين شكوفه ها 91 سانتيمتر و ضخامت آنها 1.9 سانتيمتر و وزنشان 7 كيلوگرم است.
بزرگترين كيسه دار:
در ميان كيسه داران ، كانگوروي قرمز بومي جنوب و شرق استراليا ، بزرگترين آنهاست. نر بالغ اين جانور 213 سانتيمتر قد و 79 كيلوگرم وزن دارد. چنانچه اين جانور را از نوك بيني تا انتهاي دم اندازه بگيري ، طولي برابر 290 سانتيمتر دارد.
عريض ترين پل:
پل 502.2 متري سيدني ( هاربربريچ ) در استراليا كه عرض آن 48 متر است عريض ترين پل در جهان به شمار مي آيد. اين پل كه در 19 مارس 1932 افتتاح شد داراي 8 خط اتومبيل رو و يك خط ويژه موتور سيكلت و دوچرخه و يك خط عابر پياده است.
بلندترين مجتمع آپارتماني:
مجتمع آپارتماني ( ليك پوئينت تاورز ) در شيكاگو كه 70 طبقه و 197 متر ارتفاع دارد ، بلندترين مجتمع آپارتماني در جهان محسوب مي شود.
سريع ترين ضربه زني:
ركورد ضربه زدن به توپ پينگ پونگ در مدت زمان 60 ثانيه 173 ضربه است. دو بازيكن انگليسي در سال 1993 با تبادل توپ بين يكديگر در دو طرف ميز بازي به اين ركورد دست يافتند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
با تشکر : محسنی
چون خوشم اومد گذاشتم تو وبلاگم تا شما هم ببینید و لذت ببرید


لطفا نظرات خود رو شامل حال من بکنید
با تشکر : محسنی
زنبورهای عسل چگونه کار میکنند ؟؟
بیشترین ترور جهان شامل حال چه کسی شده است؟
ایدز میتواند از پشه سرایت کند ؟؟
هزینه های جنگ چقدر میباشد؟؟
نمائی از ایران قدیم ؟؟!!!
و نهایتا وحشتناکترین قاتل دنیا چه کسی است ؟؟؟؟
به رو لینک زیر کلیل کنید
http://www.jtn29656.mycloob.com/my/showpage.php
با تشکر : محسنی

سلام به همه دوستان
شاید من اولین نفری باشم که سال ۱۳۸۵ را ۲۰ روز قبل به شما تبریک میگم
و شاید این افتخار شامل من شده باشه
امیدوارم که سالهای سال با خوبی و خوشی و در کمال صحت و سلامت
در کنار خانواده عزیزتان زندگی شرافتمندانه ای رو بگذرانید
به امید دیدار : دوستدار شما محسنی